رقیه ام - سه ساله پیرم و دلشکسته ام



مُرغک بی بالم و دست بسته ام



برا همیشه از زمونه خسته ام



رقیه ام - موی مرا کشیده اند تو راه شام



بر سر من سنگ زدند زِ روی بام



دیگه رسیده جون من به لب تمام



رقیه ام - با تازیانه بر سرم عدو می زدند



موهای من زِ غصه ها سپید شدند



دیدم که کوفیان همه می خندیدند



رقیه ام - خودم دیدم سر بابا مو شمر می برید



یه نا نجیب انگشت بابامو می برید



با حروله عمّه  به قتلگاه می دوید



رقیه ام - خودم دیدم گهواره رو غارت زدند



خودم دیدم که عممّو کتک می زدند



خودم دیدم سر هارو نیزه ها می زدند



(بابا بابا - مظلوم بابا مظلوم بابا ....)(4بار)





کربلایی سیامک پندی خسروشاهی