ابوالفضل آمد ، مه عالم آمد - شده لشگر هراسان چون یل عالم آمد(2)



هُوِیدا گشته،صحنه خیبر - کمان ابرویی،امیر و صفدر



تداعی می کند در دل نشان حیدر



چو شاه خیبر، یل و نام آور - امیر لشگر ، حسین را یاور



ندا دارد به زیر لب غریب مادر



منم میخانه،منم خُم خانه - حسین است ساغر منم پیمانه



ز عشق روی دلبر من شدم مستانه



گر چه مَخمورم ، خود مِیِ نابم،اشک شش ماهه کرده سیرابم



نوکر زینب شدم من عبد اربابم



به شاه دینم کمک میخوام - زِ اَهل کینه محک می خواهم



زِ نامردان بی وجدان فدک می خواهم