باز در شهر دلم آشوبها زجرم دهند


چیست حرف این دل آشفته چون دردم دهند؟


باز حرف ناجوانمردی ز احوال برون


گفتنی باشد میگویم حقیقت از درون


ازدورویان از نهیبان زمان


شکوه ها دارم نوول از دوستان


قصد من توهین نیست دارم گله


خیل افراد گرفتارند در دام تله


از سیاست های امروزی ز افراد لعین


آن کسان که رد اهن را زده روی جبین


مینشینند پای منبر اشک از چشمش روان


پیش انظار از ولای حیدری هی دم زنان


پشت منبرها خیانت بر ولای مرتضی


رشوه خواری و ربا وناسزا برمصطفی


نام زیبای علی را میبرد برلب ولی


میخورد مشروب میگوید فدایت یاعلی


حرفها دارد دلم ازاین خیانتکارها


میشناسم خود از این مشروبخواران دغا


ای که میگویی همیشه جانفدا بر مصطفی


حضرت زهرا حجابش کی بود مثل شما


خسته ام از شهر آلوده دگر لافی مزن


دیگر اینجا از حجاب فاطمه حرفی نزن


مردها زن هم شدندابرو و موهای بلند


کس نمیداند که اینها دین را لطمه زنند


اینچنان وضعی که داریم شیعه ماها نیستیم


شیعه صادق مدافع خواهد اما نیستیم


 حرف حق از زهر هم بر ناحقان بدتر بود


حرف دل هرکس بگوید واقعا غوغا شود



کربلایی سیامک پندی خسروشاهی


(دانلود مداحی)